آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

ماه بیست و دوم آترین به روایت تصویر . . .

زمین بازی پارک فدک رو از همه جای بیشتر دوست داری مامان زهره و آترین میخوان برن دیدن آرمان پسر دختر عموی مامان خاطره     نسبت به قبل بیشتر با عروسک بازی میکنی. اسم سمت راستی رو نازنین و سمت چپی عسل گذاشتی   دومین دیدار تو با امیرسینا پسر عمه ی خوردنی مامانی همش میخواستی بغلش کنی و مثل عروسک باهاش بازی کنی     ابهر باغ کلی آب بازی و خاک بازی کردی    اینجا شما از اینکه ما از چیپست میخوردیم عصبانی شدی چیپست رو برداشتی تا تنهایی نوش جان کنی اینجا اولین تجربه ی چیپس خوردن شماست الهی من ف...
14 شهريور 1394

ماه بیست و یکم آترین به روایت تصویر . . .

            آترین خانومی و خنده های دلبرانه        دنیای بازی    تئاتر "آدم برفی ها" اولش از آهنگش ترسیدی و گریه کردی ولی بعدش خیلی خوشت اومد و همش میگفتی برفی، برفی.    جشن عروسی عمو عماد و خاله آرزو عزیز نسبت به قبل بهتر بودی ولی کلا ووروجکانه هات نمیذاشت منو بابایی دو دقیقه نانای کنیم   راه رفتن لبه ی حوضچه های پارک فدک رو دوست داری البته بیشتر با باباییت   شهر بازی تیراژه    ووروجکانه های شبانه. . . اول در فریز رو باز میکنی و از ...
14 خرداد 1394

بیست ماهگی آترین به روایت تصویر . . .

       تو خودت نمره ی بیستـــــــــــــــــــــــــــــی                      تو مثل هیچ کسی نیستــــــــــــــــــــــــــــــی   همین الان یهووووووی آترین عسلی مامان این روزا حسابی ووروجکانه هاش زیاد شده و با تغییر فصل و آب و هوا خورد و خوراک و خوابت تغییر کرده. حسبی من وبابایی درگیر این مسایل هستیم و کم کمک داریم برای از شیر گرفتن شما آماده میشیم. نازنین دختری من تمام حروف انگلیسی رو به ترتیب و با تلفظ درست هم میگه و هم میخونه. دایره لغات انگلیسی و فارسیش روز به روز بیشتر میشه. هزاااااااز ماشاالله به دختر باهوشم. اعد...
14 خرداد 1394

نوزده ماهگی آترین به روایت تصویر . . .

  خنده های دلبرانه ی آترین عسلی قبل از در در   آترین در شهربازی امیر   آترین و اسباببازی های مورد علاقه اش (قطار و آمبولانس)   باغ پرندگان و کنجکاوی های نازنین بانوووو     آترینم مجذوب اردکا و مرغابیا شده ...
14 خرداد 1394

دومین نوروز سه نفره ی ما . . .

امسال خونه ی  پر مهر ما حال و هوای عیدانه ی کاملا متفاوتی داره، با قدم های کوچیک و دست های مهربون و خنده  های دلنشین فرشته ی زمینی مون برای سال جدید و تجربه ی لحظه های قشنگ تر آماده میشیم و تو هر ثانیه لطف خدا رو با دل و جون شکرگزار هستیم. . . امسال لحظه ی سال تحویل ساعت 2:15:11 بود و شما  لالا بودی نازنین دخترم امیدوارم سالیان سال لحظه ی تحویل سال برای تو همراه با سایه لطف خدا و سلامتی و سعادت و سرور و سربلندی و سراسر عشق و سرشار از نشاط سپری بشه ...
5 ارديبهشت 1394

ماه هجدهم آترین به روایت تصویر . . .

دااااااااااااااااااااااااااااااااااالــــــــــــــــــــــــی دالـــــــــــــــــی فرشته ی یکسال و نیمه من!!   540 روز یعنی تقریبا 12960 ساعت از اولین دیدارمون میگذره . میخوام بدونی سعی کردم به بهترین شکل برای تو سپری بشه. نه فقط بخاطر تو، بخاطر خاطره ی کوچولو و معصموم درون خودم. سعی کردم برای اون هم مادر باشم و ناراحتی های قبلش رو براش کمرنگ کنم.  . . . این روزا دلیل برای خوشحالی من کم نیست!! دنیای اطرافت رو از زبون خودت برام تعریف میکنی، با کلمات معنا داری که میگی و اشاره های شیرین خودت خواسته هات رو نه تنها از من بلکه از همه طلب میکنی و هر روز به دنبال یه کشف تازه و توصیف اونی. همه ی این ها یعنی من موفقم!!! بله ت...
24 اسفند 1393

ماه هفدهم آترین به روایت تصویر . . .

       پارک گردی شبانه . . .   ووروووووجکانه با میز کامپیوتر . . .     فضولچه و مقنعه ی نماز مادری . . .              دومین دوچرخه ی تجربه شده . . .      شب زنده داریه دلبرانه  . . . ...
24 اسفند 1393

آترین جونی ، هنرمند کوچک . . .

یکی از راه هایی که میتونم باهاش خودم رو آروم کنم نقاشی کردنه  امیدوار بودم تو هم علاقه مند باشی و بتونی با رنگ ها ارتباط برقرار کنی، اما دقت که کردم متوجه شدم توی دفتر نقاشی زود خسته میشی و کم نقاشی میکنی از دوران دانشجوییم انواع مقوا و کاغذ داشتم، تصمیم گرفتم برات مقواهای بزرگ بیارم و اول خودم برات نقاشی بکشم و توضیح بدم؛ که خدا رو شکر با این کار تو هم بعد از من شروع کردی به تعریف کردن و خودت برای خودت خط هایی میکشیدی که من قبلا ندیده بودن بتونی بکشی    خیـــــــــــــــــــــــلی خوشحالم؛ خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی      اینم نتیجه ی خلاقیت من و هنرنمایی شما عسل خانومی مـــ...
17 بهمن 1393

ماه شانزدهم آترین به روایت تصویر . . .

                                           چند روز پیش خیلی اتفاقی دفترچه ی خاطرات دوران دبیرستانم رو پیدا کردم، خیلی حس قشنگی بود برام . . . کلی خاطرات تلخ و شیرین و کسایی که یه روزی خیلی برام پررنگ بودن توی ذهنم تداعی شد. یادداشت قشنگی از یکی از بهترین دبیر های اون دوره ام سرکار خانم ستارزاده دبیر زبان فارسی سال دوم خوندم که الان تازه مفهوم واقعی جملاتش رو درک میکنم؛ شاید بعد ها به هزار و یک دلیل فرصت نشد این دفترچه رو ببینی ...
9 بهمن 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد